باسلام
خدایا خیلی وقته ازت خبر نگرفتم با اینکه همیشه بودی نمیدونم چراولی انگار این خونمون محیطش نبود از وقتی اومدیم این خونه شاید دوهفته پشت سرهم نماز نخوندم
پدر بزرگم خیلی مریضیش اوت کرده وضعش خیلی وخیمه و تو خدای خوبم اینو بهتر از هرکس میدونی
خداوندا به من شعوری بده که برای اینهمه ازت که نعمتی که بهم دادی ازت تشکر کنم واقعا دلم برات تنگ شده
خیلی خیلی دلم تورو میخواد
احساس خوشبختی میکنم به خخاطر همه اونایی که دارم و به خاطر همه اوناییکه ندارم
بخاطر همه چیزایی که از دست دادم بخاطر همه چیزاییکه بهم عطا شد
بخاطر این که سر کلاس وقتی بچه ها میبینن در هر موضوعی اطلاعت دارم
سرشون سوت میکشه و بادهنی باز بهم نگاه میکنن
خدایا شکرت
خداوندا ازت ممنونم که بابام اینا بالاخره اومدن شهر بالاخره اومدن وخونه گرفتن گرچه خیلی سخته و دلم برای پدربزرگم میسوزه اما ازون بیشتر باید برای خودم میسوزه
امروز میریم که خونه تمیز کنیم
درهر حال خدایا خیلی ممنونم
دوست دارم
بای
نظرات شما عزیزان:
ماهور 
ساعت14:35---17 دی 1390
وبلاگ قشنگی داری دوست عزیز
|